ایران.لوک پیری(به قول دکتر ندوشن) که سرتاسر تاریخ خونین خود را در نوردیده است
و همچنان غریب است.
چقدر دوست دارم وقتی صبح از خواب پا می شوم به جای واژه های عربی و شعر های عربی
-که برای خیلی ها افتخار شده است- می شنیدم:
"به نام خداوند جان و خرد"
شاهنامه غریب افتاده است.ایران و عرق ملیت به فراموشی سپرده می شود.
جوانان ما فوتبالیست ها را بهتر از شخصیت های شاهنامه میشناسند.
سخنرانان ما به داشتن لهجه ی عربی افتخار میکنند.
زبان فارسی دارد مسخ می شود.
رشته های علوم انسانی از نخبگان خالی می شود.
هنر در همه ی ابعاد به روزمرگی افتاده است.
تلوزیون هر مسخره بازی را به نام طنز به خورد مردم میدهد.
بی هنران پشت به بالش داده اند.با هنران سینه به نالش داده اند
پشت هنر شکسته است.
در کشور های دیگر انتقال فرهنگ بر دوش موسیقی"تءاتر"سینما"شعر"رقص و..
قرار گرفته است ولی در ایران شعر بارزترین رسانه ی فرهنگی است.
به طوری که دیگران همه ی ایرانیان را شاعر می دانند.
ایا به راستی این چنین است؟
ایا هنوز ادبیات بر تارک ایران شهر می درخشد؟
ایا دانش اموزانی که استعداد و خلاقیت ادبی دارند به راحتی - بدون فشار خانواده و افکار عمومی-
می توانندوارد رشته ی علوم انسانی شوند؟
ایا......
شکسته باد ان که این چنینمان می خواست.
....................................................................
" شغل بعضی ها مسلمانی است"
کوه پابند گرانجانی است
اسمان در نابسامانی است
ریشه ی نامردمی زنده است
زیر یک برف زمستانی است
فتنه را گفتید خوابیده؟
فتنه بیدار است&پنهانی است
هر که را شغلی است در عالم
شغل بعضی ها مسلمانی است
عید ان مردم به غارت رفت
چشم این مردم به قربانی است
داغ ان مردم به دل ها بود
داغ این مردم به پیشانی است
کشت اگر این گونه خواهد بود
حیف از ان ابری که بارانی است
یک نفر امروز عاشق شد
کوچمان امشب چراغاتی است
شعر روی دست شاعر مرد
درد از ان سانی که می دانی است
صحبت از قطع درختان بود
ابلهان گفتند عرفانی است
لاجرم اصلاح ما مردم
کار استادان سلمانی ا ست
لب فرو بستن در این ایام
اولین شرط سخن دانی است
یک نفر در زیر باران مرد
کوچه اما گرم مهمانی است
بدرود. " محمد کاظم کاظمی"